محمد تقي جعفري
220
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
شاخ آتش را بجنبانى به ساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى خلقت از تيزى صنع مىنمايد سرعتانگيزى صنع مولوى با اين حال شما چگونه ادعا مىكنيد كه ما مىتوانيم در بارهء اجزاء و روابط جهان هستى شناختى داشته باشيم ، با اين كه شما مجبوريد يك موضوع ثابت را براى شناخت در نظر بگيريد و شناخته شدهء شما بعنوان موضوع معلوم معين شود و آن گهى مگر حواس و ذهن شما از حركت و تحول مستثنى است كه مانند يك آينهء ساكن ، نمود مقابل خود را نشان بدهد در پاسخ اين دليل مىگوئيم : حركت و تحول در دو قلمرو جهان عينى و حواس و ذهن با تحقق شناخت ، دليل وجود يك درككنندهء فوق حواس و ذهن است كه ما فوق حركت و سكون است . كه حواس و ذهن بمنزلهء واسطههاى انتقال معلومات به آن عامل درك مىباشند . اين درككنندهء فوق ، روح است كه شما مىتوانيد با اصطلاح « من » ، « خود » ، « شخصيت » ، « روان » ، « سطح عميق شخصيت » ، « رويهء ابر سوى شخصيت » [ به اصطلاح ابن سينا ] نامگذارى كنيد . همان روح يا من كه اگر در بيست سالگى مرتكب جنايت شود ، در هفتاد سالگى هم خودش مىپذيرد كه او است كه جنايت را مرتكب شده است و هم مردمى كه اطلاع از عمل جنائى او دارند مىپذيرند كه او جنايتكار است ، با اين كه هزاران بار از نظر بيولوژى و فيزيولوژى و حتى سطح ظاهرى شخصيت تحول يافته است . و با قطع نظر از اين عامل درككنندهء فوق حواس و ذهن ، مىتوانيم شناخت را با فرض حركت و تحول در دو قلمرو عينى و حواس و ذهن چنين تفسير كنيم كه چون سرعت و دقت حركت اجزاء جهان عينى و حواس و ذهن بحديست كه موجب اتصال واحدهاى حركتست ، مانند روشنائى حاصل از جريان فوتونهاى نور كه روى پنكهء برقى متحرك كه دائره اى را نمودار ساخته است ، مىتابد ، ما در اين جريان يك دائرهء روشن مىبينيم و آن را بعنوان يك شناخته شده ،